چشمان تو ...
پنجشنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 14:38 | نوشته ‌شده به دست پوریا اقدم پور | ( )

موضوعات مرتبط: عکس ها

متن آهنگ هفته دلتنگی از رضا یزدانی
چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 13:38 | نوشته ‌شده به دست پوریا اقدم پور | ( )

هفته بدونه تو شروع میشه
با شنبه ای که بدتر از مرگه
فرقی نداره تو کدوم فصلی
دنیایه من بی تو پر از برگه
یکشنبه رو باید مدارا کرد با خاطراتی که پرم کردن
با آدمایی که تو این مدت با حرفاشون دلخورم کردن
با هر دوشنبه اشک میریزم
کی گفته دیوونگی حد داره
نیستی بگی خیلی دوسم دارم نیستی بگی امشب نود داره
بی تو که چیزی مثله سابق نیست رفتیو با تو دلخوشی رفته
رفتیو تیکه تیکه ی قلبم
جا مونده بینه روزایه هفته
حافظ یا تجریش سعدی یا ملت
امشب اگه بودی کجا بودیم
با نصفه قیمت فیلم میدیدیم ما هر سه شنبه سینما بودیم
جز لحظه ای که دست تکون دادی از چهارشنبه چیزی یادم نیست
ابرایه بارون زا رو برگردون مردی که اشک نریزه آدم نیست
من موندمو این کوچه هایه خیس
من موندمو همراهیه چترت
هر پنج شنبه شعر میخونم
تو سالنایه خالی از عطرت
من تک تکه بغضایه دنیا رو به آخره هفته بدهکارم
با هر غروبه جمعه میمیرم با هر غروبه جمعه میبارم
از وقتی چشماتو رو من بستی
خورشید هم از دنیایه من رفته
من موندمو دلواپسی هامو
دلتنگیایه آخره هفته

 

موضوعات مرتبط: عکس ها، نوشته ها

برچسب‌ها: متن آهنگ

به نسيمی همه راه به هـــم می ‌ريزد
یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 13:50 | نوشته ‌شده به دست پوریا اقدم پور | ( )

به نسيمی همه راه به هـــم می ‌ريزد

کی دل سنگ تو را آه به هم می ‌ريزد؟

سنگ در برکه مـی ‌اندازم و مـــی ‌‌پندارم

با همين سنگ زدن، ماه به هم می ‌ريزد

عشق بر شانه هم چيدن چندين سنگ است

گاه مــی ‌ماند و ناگاه بــــه هـــــم مــــی ‌ريزد

آن چه را عقل به يک عمر به دست آورده است

عشق يک لحظه کــــــوتاه به هــــــــم می ‌ريزد

آه، يک روز همين آه تــــــو را می گيرد

گاه يک کوه به يک کاه به هم می ‌ريزد

 

فاضل نظری

 

موضوعات مرتبط: عکس ها، نوشته ها

برچسب‌ها: فاضل نظری

از سرگذشت تا درگذشت!
شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 20:50 | نوشته ‌شده به دست پوریا اقدم پور | ( )

موضوعات مرتبط: عکس ها، نوشته ها

آخر این قصه ، تو می مانی و من...
شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 11:38 | نوشته ‌شده به دست پوریا اقدم پور | ( )

آخر این قصه ، تو می مانی و من

آخر این قصه ، او می دانی و من

این قصه انتهایی طولانی دارد

این قصه هوایی بس بارانی دارد

من و تو از این راه تاریک می گذریم

من و تو با این نور باریک می گذریم

این راه، راه جنگل است و دراز

این راه ، راه دفتر است و ز راز

من می دانم که هر بار تو را می گویم

 من می مانم که هر سان امید می جویم

روزی در این راه با هم خواهیم ایستاد

شاید این بار با هم خواهیم فریاد

هنوز هم اندک امیدی باقیست

که گوید بعد از تاریکی راهیست

«سرگرم»

 

موضوعات مرتبط: عکس ها، نوشته ها

می‌خواهم دوباره به دنیا بیایم ...
پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 15:3 | نوشته ‌شده به دست پوریا اقدم پور | ( )

می‌خواهم دوباره به دنیا بیایم

 بیرون در، تو منتظرم بوده باشی

 و بی‌آنکه کسی بفهمد

 جای بیداری و خواب را

 به رسم خودمان درآریم

 چه بود بیداری

 که زندگی‌اش نام کرده بودند.

شمس لنگرودی

موضوعات مرتبط: نوشته ها

برچسب‌ها: شمس لنگرودی

پدرم روزت مبارک !
پنجشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 12:43 | نوشته ‌شده به دست پوریا اقدم پور | ( )
نیم ساعت پیش ،
خدا را دیدم قوز کرده
با پالتوی مشکی بلندش
سرفه کنان در حیاط
از کنار دو سرو سیاه گذشت
و رو به ایوانی که من
ایستاده بودم آمد ،
آواز که خواند تازه فهمیدم ،
پدرم را با او اشتباهی گرفته ام !

حسين_پناهي

موضوعات مرتبط: نوشته ها

خوب نیستم ...
پنجشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 0:19 | نوشته ‌شده به دست پوریا اقدم پور | ( )

موضوعات مرتبط: عکس ها

 
دیگر موارد