از وقتی که شروع به فهمیدن کرده ام، پاییز اولین فصل من در سال بود و تابستان آخرین فصل.
پاییز را دوست داشتم چون سوز سرمای شب هایش طوری بوده که پنجره را باز می گذاشتم و با پتو خود را گرم می نمودم و به هوای روح نواز صبحش فکر میکردم.
پاییز را دوست داشتم چون روز هایش با کلاس و درس و دوست هایم و شب هایش با تکالیف بی پايانم به سر می رسید .
حتی پاییز را دوست داشتم چون می گفتم یک ساعت بیشتر می خوبم!
پاییز را دوست داشتم .چون مانند برگ ها ، اشک هایم می ریخت و کسی نه به برگ ها و نه به اشک ها توجه خاصی نداشتند و به فال نیک می گرفتند.
تا دو سال پیش پاییز را دوست داشتم چون کسی مرا از دلتنگی در آورده بود. دیگر من هم، صدا زدن قطره ها بر شیشه ی پنجره را در نیمه ی شب ،به فال نیک میگرفتم .
این روز ها من هم مانند او یا بقیه، پاییز برایم سومین فصل است.
دوست دارم دوباره، پاییز اولین فصل من شود. فرد مجهول نوشته ی من ، دوباره بیا و مرا از دلتنگی در آور.
پوریا اقدم پور
دور من تار تنیدند کجا بودی تو؟
نفسم را که بریدند کجا بودی تو؟
بی کسی بر قفس خالی من چنگ زده
بختک عشق به من حیله و نیرنگ زده
بادبانها همه از عقده ی طوفان زخمی
استعاره به درک ؛ درد مرا میفهمی؟
بعد من چرخ به کامت نرود باور کن
قرعه ی فال به نامت نرود باور کن
بی تو من خون به دل هردو جهان خواهم کرد
رنگ شب بر تن نافرم زمان خواهم کرد
این شب انگار پر از حادثه ی زنجیر است
دود اجبار که با بودن من درگیر است
حبس این شاعر عصیان زده ات خواهی شد
عاقبت فال میان قهوه ات خواهی شد
ته فنجان تو از قهوه ی تلخت سردم
تلخ ام اما به دور سر تو می گردم
.
محمد_اعظمی

|
سه شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 23:12 | نوشته شده به دست
پوریا اقدم پور
| ( )
|
کوب پاهاتو محکم روی زمینو باز بکوب
که تازه اول مسیرو روی پات بمون
انتهای این مبارزه برد با ماست بجنب
وقت نیست پاشو بگو من ادامه میدم
محکم روی زمین باز بکوب
اوله مسیره روی پات بمون
انتهای این مبارزه برد با ماست بجنب
وقت نیست پاشو بگو من ادامه میدم
وقتشه واسه ی فردا ماکت بچینم
میرم که به جای اینکه ساکت بشینم
ادامه میدم تا وقتی حرف هست
آتشفشانو نمیشه با برف بست
له شدم وقتی باید غنچه میدادم
توی اوج دردا اوج بیدادم
تا الانم به دردادم فرجه میدادم
ببین، من یه پا برج میلادم
ادامه میدم، مرزارو میشکنم
اینو میگم به اونا که حرفامو میشنون
یه عرق با دوام یه عشق نا تمام
بستگی داره به قیمتو به نرخ آدما
ماجرا اینکه اونی که نداره بایکته (boycotte=تحریم)
نام اوته
مرگ و زندگیت پای خودت
وقتی که نداری ارزشی نداره کالبدت
تو بدون این روزا هر آدمی یه بارکده
من خوردم زمینو همه نظاره گر
نگاه شادشون به دردم اضافه کرد
همونا که داشتن توی عقده میمردن
اونا که سر سفره ی ما لقمه میخوردن
تا اینو فهمیدن ما زمین خوردیم
تماشا میکردنو تخمه میخوردن
منم جواب دادم با یه آه بلند
اونا نشستنو منم تو راه قلّم هه هه
اونایی که منو به حال خودم رهام کردن تو دردام ناله کنم
فعلا مهم هدف ولی وقتش میرسه زندگینامشونو پاره کنم
بکوب پاهاتو محکم روی زمینو باز بکوب
که تازه اول مسیرو روی پات بمون
انتهای این مبارزه برد با ماست بجنب
وقت نیست پاشو بگو من ادامه میدم
محکم روی زمین باز بکوب
اوله مسیره روی پات بمون
انتهای این مبارزه برد با ماست بجنب
وقت نیست پاشو بگو من ادامه میدم
اونکه پای خونواده جنگید
خاطرات مثل کوله بار سنگین رو دوشمه
هنوزم عذابم میده
ولی به زندگی بازم جوابم اینه
هعی
زندگی چیکار کردی با من
تو اینو بهم بگو تو نامردی یا من!
اینم بدون این تویی که تهش باختی
من ادامه میدم هنوز منو نشناختی
هرکی ضربه زد من بخشیدم بی شک
هرچی زخمی تر من وحشی تر میشم
اونا خواستن من برمو برنگردم
دیگه منی که برنده ی هر نبردم
منی که تو ظلمت سر نکردم
دیگه واسه رسیدن شانس صبر نکردم
با صفر یکاری کردم مطمئنم
خیلیا با صد تا صد نکردن

Dl : http://dl.popahang.com/mp3/94/11/16/Yas%20-%20Barcode128.mp3
|
دوشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 14:25 | نوشته شده به دست
پوریا اقدم پور
| ( )
|
|
دوشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 14:25 | نوشته شده به دست
پوریا اقدم پور
| ( )
|
اشیا کهنه می شوند
آدم ها پیر
روزها می میرند
و ما
گمان می کنیم گذشته اند
" رویا شاه حسین زاده "

|
دوشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 14:20 | نوشته شده به دست
پوریا اقدم پور
| ( )
|
اتوبوسی آمده از تهران
یکی از صندلی هایش خالی است
قطاری می رود از تبریز
یکی از کوپه هایش خالی است
سینماهای شیراز پر از تماشاچی است
که حتما ردیفی از آن خالی است
انگار یک نفر هست که اصلا نیست
انگار عده ای هستند که نمی آیند
شاید، کسی در چشم من است
که رفته از چشمم
نمی دانم!
بيژن نجدي

|
پنجشنبه دهم تیر ۱۳۹۵ ساعت 22:59 | نوشته شده به دست
پوریا اقدم پور
| ( )
|
آدم بدون غم نمیشه راه بی پیچو خم
نمیشه آرزو یکم نداریم آرزو که کم
نمیشه خستم از کلام قصار و راویانی
که قصد میکنن در شفای حال من
تاریکم، فردا سراغ من بیا
یک روزِ ، زیبا سراغ من بیا
امروز از هم گسستم
اگه بالو پر شکستمو
به پرتگاه غم رسیده گام های من
چو غرق خاطراتمو غریق بی نجاتمو
بی خواب و زابه راهمو طوفانه حاله من
تاریکم، فردا سراغ من بیا
یک روزِ ، زیبا سراغ من بیا
♫♫♫♫♫♫♫♫
با لشگرِ غم میجنگم با لشگرِ غم میجنگم
دست میزنم پا میزنم دل رو به دریا میزنم
گاهی به پس گاهی به پیش گاهی هم درجا میزنم
دست میزنم پا میزنم دل رو به دریا میزنم
گاهی به پس گاهی به پیش گاهی هم درجا میزنم
آدم بدون غم نمیشه راه بی پیچو خم
نمیشه آرزو یکم نداریم آرزو یکم
تاریکم، فردا سراغ من بیا
با رویِ ، زیبا سراغ من بیا
تاریکم
با لشگرِ غم میجنگم
با لشگرِ غم میجنگم

Download
|
پنجشنبه دهم تیر ۱۳۹۵ ساعت 22:31 | نوشته شده به دست
پوریا اقدم پور
| ( )
|
|
جمعه چهارم تیر ۱۳۹۵ ساعت 23:1 | نوشته شده به دست
پوریا اقدم پور
| ( )
|